|
شلخته سرا
شرح واسه چی بدم؟ امتحانه؟ کنکوره؟ فضولیه؟؟؟
گوسفند بودن خیلی خوب است. یک گوسفند موجودی بسیار مفید است که آزارش هم به
کسی نمی رسد. سرش را که پایین می اندازد و علفش را می خورد نگران این نیست
که یارانۀ آبیاری پرداخت شده یا نه، چون علف ها خودرو هستند و گاهی هم مث
چی از آسمان برایشان آب می ریزد. نگران سوخت هم نیست چون پشم هایش آنقدر
گرم هست که نگو. تازه شم یک موجود الافی هم مدام دور و برش می پلکد و
تازه برایش نی هم می زند. یک هاپوی خوش قیافه هم چارچشمی می پایدش! مبادا
که نوک پشمش کج شود... وقتی گوسفند باشی، نمی خواهد به این فکر کنی که اجارۀ خانه را پرداخته ای یا نه. نمی خواهد فکر کنی رئیست پرتوقع است یا کم توقع، مسئول حسابداری حرف حساب حالیش می شود یا نه. نمی خواهد به این فکر کنی که حقوقت به سر برج می رسد یا باید قران قران حقوقت را حساب کنی آنهم در دوره و زمانه ای که چند هزار میلیاردی سرت کلاه می گذارند. راستش... اصلا احتیاجی نداری که فکر بکنی. سرت به خوردن و خوابیدن خودت گرم است. گوسفند که باشی، لازم نیست نگران مدل موهایت باشی که مثل کوه بلند کنی یا یکوری از روسری بیرون بیندازی یا شالت فقط دور گردنت را بپوشاند یا اصلا همچین آت و آشغال هایی سرت بکنی یا نه. لازم نیست دنبال گوسفند ماهری بگردی که پشم هایت را فر شش ماهه بزند یا مزامپلی (؟) بکند یا هرچی... خودت به اندازه کافی فر داری که نیازی نباشد به قر و فر بقیه اهمیتی بدهی. آنقدر هم خنگول نیستی که وقتی پشم صاف مد شد، پشم هایت را بدهی اتو بزنند... اگر هم آقا گوسفنده باشی که دیگر ریشی نداری تا برای شکل مدل های عجیب و غریب درآوردنشان کلی پول به این گوسفندهای سلمانی بدهی و بچاپنت! البته اگر خیلی مدل دوست داشته باشی می توانی بز بشوی... شاید هم بهتر بود نام این متن را می گذاشتیم: زنان گوسفندی، مردان بزی! بیشتر حق مطلب ادا می شد. گوسفند که باشی، راحت زیر آفتاب لم می دهی و یک تکه علف گوشۀ دهانت می جنبانی و با نگاه عاقل اندر سفیه به موجودات دو پا نگاه می کنی که دنبال بره هایت می دوند و مراقبتشان می کنند. اگر گرگی.. چیزی هم وسط ملت افتاد، می گذاری هاپو و چوپان نگران موضوع باشند و این مسائل خسته کننده که دوندگی می خواهد، ابدا به تو ربطی ندارد! تنها یک مشکل داری: هم برای عروسی سرت را می برند و هم برای عزا... که البته اگر گوسفند باهوشی باشی وقتی شلوغی ها و رفت و آمدهای مشکوک، یا صدای آه و ناله و ضجه از منزل صاحبت می شنوی، خودت و زن و بچه هایت را یک گوشۀ آغل پنهان می کنی. شاید هم لازم باشد چند روزی غیبتان بزند و دیده نشوید تا آب ها از آسیاب بیفتند. درست است که یک گوسفند دیگر به هرحال سر بریده می شود ولی تو در امن و امانی. اگر هم روزی نوبت تو شد، خوب شده دیگر... همه که تا ابد زنده نیستند!
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 | 21:36 | شلخته خانوم |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |